سلسله باطل

برایم بسیار عزیز است و دوست...

دیشب از نامهربانی و بی توجهی مادرش می گفت و اینکه به "زن کاری " بودن اون بیشتر اهمیت می دهد تا به دختر وی بودنش...به خودش...

شب مهمان خودش بودیم:

به کاری بودن دخترش بیشتر اهمیت می داد تا دخترش...به خود دخترش...نگرانسبز

نقاشی اثر آفرین ساجدی

   + نی و نای - ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۸

 

رابطه‌های طولانی استعداد عجیبی در کشاندن آدم به ورطه‌ی بی‌خیالی یا بی‌تلاشی دارند. انگار یک روند اتوماتیک و تکاملی برای سقوط یا مرگ رابطه وجود داشته باشد. از طرفی جذابیت‌ها و هیجانات روزها و ماه‌های اول تغییر فرم می‌دهند یا رنگ می‌بازند و از طرف دیگر آدم‌ها انگیزه‌ی کم‌تری برای تلاش دارند. به همین دلیل حفظ رابطه‌ی طولانی ناگزیر به تکاپوی مضاعف نیاز دارد.

اما در عمل،‌ به نظرم فرمول فراگیرتر، همان وا دادن است و بی‌خیالی. با یک نگاه به اطراف، می‌شود ده‌ها مثال پیدا کرد از رابطه‌های بی‌خیال شده و کم و بیش بی‌تلاش. پناه بردن به ورطه‌ی بی‌خیالی شاید خودش یک مفری هم باشد برای مواجه نشدن با تصمیمات سخت زندگی، و در بالای لیست آن‌ها، تصمیم به جدایی.

گاهی حیران می‌مانم که تلاش در رابطه -فقط برای طرح یک موضوع یا مشکل- چقدر می‌تواند سخت و طاقت فرسا باشد. همین است که شاید زن و مردی بعد از ده سال زندگی مشترک مواجه می‌شوند با بعضی ابعاد به کل خاموش مانده (یا خاموش نگه داشته شده‌ی)‌ طرف مقابل. بعضی خواسته‌ها، اعتراضات یا دل‌خوری‌ها که فقط بعد از بسته شدن یا در جریان بسته‌ شدن پرونده‌ی رابطه قابل طرح می‌شوند.

از طرفی این را هم تجربه کرده‌ام که وقتی به رابطه‌ای یاد می‌دهی دوره‌ی سکوت مجاز قبل از رسیدگی به بحران یا طرح مشکل (برای مثال) حداکثر یک هفته است، فرهنگ رابطه با همین کیفیت شکل می‌گیرد و شانس وادادگی خیلی کم‌تر می‌شود، واندادن حتا به قیمت پایان رابطه (که من بی‌شک انتخابم پایان دادن است در مقابل وادادن). این فرهنگ رابطه را ناگزیر پر چالش می‌کند. می‌خواهم نتیجه بگیرم که حفظ رابطه کم و بیش ناگزیر از چالش دائم است و می‌خواهم نتیجه بگیرم که رابطه‌ی طولانی و بی‌ چالش احتمالن یک جای مهم‌ترش می‌لنگد.*

 


--------------------------------------
*: سعی کردم روی ابعاد روتین و غیر هیجانی رابطه متمرکز باشم. فاکتورهای عاشقانه تاثیرات شگرف خودشان را دارند اما تصور می‌کنم ناقض قواعد کلی روابط طولانی در تلاش‌گری نباشند. قاعده‌ی - عمر محدود عشق- یا امثال آن هم هستند که لااقل برای من هنوز فرصت تجربه‌ی شخصی همه‌ی آن‌ها ایجاد نشده (سلام سارای کتاب‌ها).

وبلاگ 35 درجه

   + نی و نای - ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + نی و نای - ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٤

 

:: تنتریک

به نظرم هیجان تنانه هم‌چنان اصلی‌‌ترین پاشنه‌ی آشیل رابطه‌های بلند مدت است. اگر ظرفیت حرف زدن و پذیرش تلاش وجود داشته باشد، خیلی کارها می‌شود کرد،‌ اما هر ریسکی خطر خودش را دارد و ظاهرن اکثریت آماری زوج‌ها هم‌چنان ترجیح می‌دهند حتا به قیمت خوانده شدن فاتحه‌ی اصل رابطه، ریسک کم‌تری را بپذیرند. از قهوه خوردن با آدم غریبه تا مجاز کردن زندگی جنسی مستقل از رابطه(ی احساسی) برای پارتنرها یا وارد کردن شریک جنسی جدید به رابطه همه حرکاتی هستند که می‌شود انجامشان داد ولی هیچ کس نمی‌تواند تضمین کند که عاقبت کار به کجا می‌کشد یا چه آسیب‌هایی ممکن است وارد شود.

ماساژ،‌ به نظر من یکی از مطمئن‌ترین بازی‌هایی‌ست که می‌شود به رابطه وارد کرد بدون این‌که بنیان احساسی ماجرا خیلی به خطر بیفتد. به عنوان یک انتخاب دقیق‌تر و صریح‌تر، -تنتریک ماساژ*- یک تجربه‌ی فوق‌العاده متفاوت است از رضایت جنسی در شرایطی که تعلق احساسی و ارتباط کامل جنسی (اینترکورس) در فرضیات آن موجود نیست. تنتریک خواص ویژه و بسیار متفاوتی دارد که آن را به کل از خرید خدمات جنسی متداول منفک می‌کند. به طور معمول ماساژور در شرایط استاندارد اقدام به ماساژ کامل تن می‌کند و بیشتر مسیر ماساژ با استانداردهای متداول یکسان است. معمولن از یک جایی به بعد ماساژ با تکیه بر تحریک اما بدون لمس اندام جنسی صورت می‌گیرد که این کار تبدیل می‌شود به یک فور-پلی (پیش درآمد) طولانی و مفصل و کم و بیش تکان دهنده، یک نوع بی‌قراری مطلق در خلاء که به خاطر محدودیت عمل فرد ماساژ گیرنده به شدت تشدید می‌شود. مستقل بودن شخصیت ماساژور از فرآیند احساسی فردی که ماساژ می‌گیرد باعث می‌شود که ذهن بتواند به راحتی حرکت کند و نگران ارائه‌ی خدمات متقابل نباشد. در واقع هیچ تلاشی بجز لذت بردن لازم نیست و همین مشخصه به نظر من این سرویس را در جای بسیار بسیار متفاوتی از سرویس‌های دیگر جنسی،‌ حتا با معشوق قرار می‌دهد. در نهایت ماساژور با کمک دست مشتری‌اش را به آخر خط می‌رساند و همانا که این نوع ارگاسم از بهترین ارگاسم‌هاست!

پیرو تاریخ‌چه‌ی اجتماعی کره‌ی خاکی این دست خدمات برای خانم‌ها خیلی کم‌تر و محدودتر از آقایان ارائه می‌شود، اما کم و بیش می‌شود. بخش ناعادلانه‌ی ماجرا هم احتمالن همین است که خانم‌ها انتخاب‌های خیلی محدودتری دارند چون ماساژور مرد در این صنعت خیلی محدودتر پیدا می‌شود (یا در بعضی ممالک اصولن پیدا نمی‌شود). طبیعتن بخشی از علت هم ناشی از کم‌بود تقاضاست. بعلاوه پیچیده‌تر بودن اندام جنسی و مکانیزم ارگاسم زنانه باعث می‌شود زنان با اعتماد خیلی کم‌تری خودشان را برای اولین بار در اختیار ماساژور ناآشنایی قرار دهند. با همه‌ی این احوال، هیجان شدید ناشی از انجام نوعی فرآیند ممنوع یا نامتعارف جنسی و میزان آدرنالین ترشح شده باعث‌ می‌شود که بعضی از اتفاقات سابقن مشکل،‌ در این شرایط ساده‌تر هم بشوند. آن چیزی که من از زنان محدود دریافت کننده‌ی این خدمات شنیده‌ام این است که -کار می‌کند-.

می‌ماند مقابله با آن حس حسادت و خدشه‌ای که به حیطه‌ی مالکیت آدم‌ها در رابطه وارد می‌شود. به نظرم اگر قرار باشد آگاهانه و پیش‌گیرانه فضایی برای جلوگیری از بن‌بست تن در رابطه ایجاد شود، تنتریک بهترین فرصت است. چرا که اولن هیچ تعلق احساسی بین خدمات دهنده و خدمات گیرنده در فرضیات ماجرا نیست، دومن سکس به مفهوم کامل آن یا حتا ناقص آن رخ نمی‌دهد و سومن خطر ایجاد هرنوع رابطه یا درگیری بعدی در محدودترین حالت خودش قرار دارد. با همه‌ی این‌ حرف‌ها همین که انسان تصور کند تن پارتنرش تمام و کمال در اختیار فردی دیگر قرار می‌گیرد می‌تواند یک جاهایی را قلقلک بدهد که من معتقدم جاهای درستی خواهد بود و می‌تواند به هیجان این‌ور رابطه هم کمک خوبی بکند.

این تیپ خدمات البته مرزهای قابل حرکتی دارند و ممکن است که به خدمات جنسی متداول و سنتی نزدیک و نزدیک‌تر شوند، اما تا جایی که من در خیلی از جاهای دنیا دیده‌ام،‌ هم‌چنان مرز اینترکورس مرز مشخصی‌ست که برای روسپیان محترم محفوظ نگه داشته می‌شود.


*: احتمالن عبارت تنتریک ماساژ به مرور به فرهنگ واژه‌گان مرتبط به ماساژ وارد شده و نباید مبنای فرهنگی یا علمی خاصی داشته باشد. اما به هر حال یافتن سرویس مورد اشاره با این کلید واژه در کشورهای غربی و یا با کلید واژه‌ی -هپی اندینگ- در شرق آسیا کار سختی نخواهد بود. آن‌وری‌ها لباس علم تنش کرده‌اند و این‌وری‌ها لباس واقعیت!

--------------------------------------------------------------
یک سوال:‌ آیا گرفتن این سرویس خاص به نظرتان کار غیر ممکن یا ممنوعی نیست؟ اگر نیست، برای انجام این تجربه توسط پارتنرتان با چه نوع چالش‌های ذهنی‌ای مواجه هستید؟

منبع:http://blog.35dg.com/?id=2382

---------------------------------------------------------

برام جالبه که این نوع ماساژ اخلاق و اتیک خاص خودش را دارد:مطالعه لینک زیر را توصیه میکنم لازم شد ترجمه اش می کنم:نی لبک

http://tantrateachers.co.uk/ethics.html

 

   + نی و نای - ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸

 

به نظر می رسد دعوت آشکار مردان از زنان برای پارتنر  جنسی شدن بسیار اخلاقی تر از ابراز عشق دروغینی است که صرفا لعابی برای سکس خواهی صرف است.من جای زنان باشم از این دعوتها برآشفته نمی شوم و نه خود و نه دیگری  را محقر ارزیابی نمی کنم.چرا که دعوتی آشکار مطرح شده است و من حق انتخاب دارم و می توانم نه بگویم.اما  به هنگام مواجهه با ابراز عشق؟!سوالاز خود راضی مردانی که نیت آنها نیل به سکس است این حق انتخاب از زنان گرفته می شود و نام کلاهبرداری به خود می گیرد. این به خصوص در مورد مردانی صدق می کند که متاهل هستند و به دنبال ماجراجویی جنسی شان اما، در رابطه با زنان از کلیشه پوسیده "من رابطه ام با زنم خوب نیست و او مرا تشنه محبت نگه داشته و به دنبال طلاق هستم و دیگه نمی تونم تحمل کنم و..."استفاده میکنند.این کلیشه برای زنانی که تجربه زیادی از اینگونه مردان ندارند تجربه ای شکننده و ناگوار می باشد ،چرا که این زنان به دنبال عشق و محبتی که هر انسان نرمال خواهان اعطای آن است به طرف این مردان جلب می شوند و اما طرف مقابل آنان با نقشه ای حساب شده فقط به دنبال ارضای ماجراجویی جنسی شان هستند.به تازگی ،این کلیشه از طرف زنان نیز اعمال می شود.آنچه که غیراخلاقی می نماید پنهان کردن نیت طرفین است،وگرنه عرضه-تقاضایی که در این زمینه صورت میگیرد به خودی خود هیچ هم غیراخلاقی نیست.پر واضح است که انسانهای متاهل(به نطر من) با طرح این موضوع با شریک زندگی شان، اجازه تصمیم گیری در مورد پذیرش یا عدم پذیرش این موقعیت را به آنها می دهند و این قابل احترام است.نهاد ازدواج هم موسسه ای است بر اساس توافق های طرفین ؛همانگونه که خیانت در روابط شراکت و موسسات از سوی شرکاء ناپسند و غیراخلاقی است در این نهاد هم به همینگونه است. 

نوشته ام خام است و بدون ویرایش محتوایی،نوشتنم آمد و نوشتم.

نی لبک

   + نی و نای - ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٠

آیا هم‌زمان می‌توان چند نفر را دوست داشت؟

عشق در آدمی معلول ترشح هورمون‌هایی‌ست که بر آن‌ها قواعد اخلاقی نوشته نشده است. اخلاق عموماً برای "مهار کردن" یک تمایل طبیعی بکار می‌رود. اخلاق آمده است که ترمزی باشد بر یک رفتار و یا یک نیازی که در طبیعت آدمی نهفته است، اخلاق از آنجایی شروع شد که ابتدایی‌ترین تابوها پیدا شدند، تاریخ پیدایش تابوها و اخلاق، چیزی هم‌زمان است.

اما زندگی زورمرۀ ما و اینکه نمی‌توانیم فراتر از زمان‌مان با بسیاری از خوی‌هامان برخورد کنیم، سبب شده که متصور شویم، طبیعت ما همیشه این چنین بوده که اکنون هست.

یکی از نمونه‌های تمایل طبیعی و تعارضش با اخلاق، محدودیت‌های رفتاری در رابطه بین دو جنس است.

فراوان این سوال را شنیده‌ایم که:" آیا می‌توان هم‌زمان چند نفر را  دوست داشت؟" و عموماً با پاسخی اخلاقی مواجه شداه‌ایم که:"نه!" گیرم که خود پاسخ‌دهنده در درونش به این پاسخ اعتقادی نداشته باشد.

اما واقعیتِ موجود و جاری زندگی، چیزی بجز این پاسخ‌های اخلاقی را اعمال می‌کند.

حتی در اساطیر اولیه آفرینش بشر، اولین همسر حضرت آدم که "لیلیت" نام داشت به دلیل تمایل و علاقه‌اش به دیگرانی همچون شیطان بود که رابطه خود را با آدم قطع کرد و از او گریخت.

حتی در لئوناردو دواینچی هم در تابلوی شام آخرش، با کشیدن دستی دراز شدن بر گریبان ماریا، تصویر همین موضوع را کشیده است.



 

تنها در زمان‌های بسیار کوتاهی‌ست که آدمی تنها و فقط "یک‌نفر" را دوست دارد و نمی‌تواند کس دیگری را درین حریم راه دهد یعنی در زمان "عاشقی".

اما از آنجایی که این دوران کوتاه است و گذرا، با افول این احساس، دوباره پای دیگران هم به حیاط عاطفه آدمی باز می‌شود.

این است که در اطراف‌مان نادر کسانی را می‌بینیم که در بخشِ مراقب‌های ویژۀ  "دوست‌داشتن یک نفر" بستری شده باشند و بقیه دارند در حیلط پرسه می‌زنند. بهرام



 

   + نی و نای - ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٩

بازتعریف زیبایی؛آنچه که در رسانه ها می بینیم زیبایی واقعی نیست!

زیبایی، مطلوب است و خواستنی؛اما نوع کلیشه ای و تحمیل شده زیبایی از سوی رسانه ها و ارباب مد به معضلی اجتماعی برای انسانها بدل شده است.این تحمیل از یک سو با بکارگیری برنامه های کامپیوتری و ازدیگر سو، با توسل به جراحی های زیبایی مبتنی بر معیارهای کلیشه ای (دماغ کوچکو سر بالا،لبان کلفت و باد کرده،ابروانی کشیده به طرف بالا،گونه های سلیکونی،پستانهای سلیکونی بزرگ،باسن سلیکونی برجسته،و در مورد مردان بکارگیری سلیکون در ناحیه شکم برای نمایش 6 عضله برجسته شکمیسوال و ...این لیست پایانی ندارد و مدام ملحقاتی به خود می پذیرد)به اوج خود رسیده است.زنان و مردانی که نه مانکن هستند و نه حاضر یا مایل به حضور در رسانه ها یا دنیای مد اما؛از چشم پارتنرهای خود یا دیگر اهالی اجتماع اعم از محیط کار یا تحصیل یا محیط های تفریح و یا خرید انواع خدمات دقیقا بر اساس همین معیارهای رسانه ای ارزیابی می شوند و دیگر ابعاد وجودی شان به هیچ گرفته می شود.زیبایی ای که بر اساس کلیشه ها ارزیابی می شود نمی تواند موجبات خرسندی و ارضای روحی صاحب آن را برآورده کند چرا که وی مدام در جهت وقوع معیارهای کلیشه ای زیبایی دست و پا بزند بی آنکه صرفا به خاطر زیبایی موجودش مورد تحسین قرار بگیرد.چرا یک انسان و به خصوص یک زن برای جلب مطلوبیت اجتماعی باید ملزم به مطابقت با معیارهایی کلیشه ای زیبایی باشد؟چرا زیبایی هر انسان در قالب کارآکتر خود وی درک و دریافت و تحسین نمی شود؟این سوالی مهم است که هر انسان به هنگام ارزیابی فیزیکی انسانهای دیگر باید از خودش بپرسد.

داو* مارکی شناخته شده در بهداشت پوست و مو،دست به کاری جالب زده و آن اینکه مجموعه عکسهایی بدون فتوشاپ و بدون وجود معیارهای زیبایی کلیشه ای-رسانه ای را منتشر کرده که مورد توجه ام قرار گرفته و خواستم اینجا از این ابتکار بگویم،داو زنان را دعوت به اهمیت زیبایی طبیعی کرده و بر این اساس توجه زنان و کلا انسانها را از مداخله های مبتنی بر کلیشه های رسانه ای ـ زیبایی به اعتماد به نفس و آرامش درونی آنها معطوف کرده است:

 

 

 

 

 

*Dove    نی لبک

   + نی و نای - ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢

افزایش تفاوت در میان زنان و مردان

در بستر طبیعت، نر و ماده تفاوت‌های کیفی بسیاری با هم دارند، که عموماً سرمنشاء این تفاوت‌ها، ترشح هورمون‌های متفاوت است. این هورمون‌ها برای سرگرمی ترشح نمی‌شوند بلکه هر کدام از آنها وظیفه‌ای بس جدی بر عهده دارند و کارکرد مشخصی را سبب می‌گردند.

نکته جالب این است که، نه تنها ترشح هورمون‌ها به کارکردهای ویژه می‌انجامد، بلکه "کارکردهای ویژه" نیز به ترشح هورمون‌های متناسب منجر می‌شود، بطور مثال ورزش کردن سبب ترشح هورمون رشد می‌گردد.

این تفاوت در ترشح هورمون‌ها و کارکردهای متفاوت، سبب تفاوت در اندام‌های ما می‌گردد، که این نیز سرآغازی می‌شود برای تفاوت در روان و ذهن.

یعنی همه چیز دست به دست هم داده است که ما به روشنی تفاوت و رشد آن را در میان نر و ماده‌های اجتماعی که همین زنان و مردان هستند ببینیم.

بستر تاریخ شاهد گسترش این تفاوت است. تفاوت یک جفت شامپانزه نر و ماده، بسیار کمتر است از تفاوت یک جفت انسان نر و ماده. و تفاوت یک جفت زن و مرد دوران نئاندرتال، کمتر است از تفاوت زن و مردهای دوران رنسانس نسبت به هم. همچنان که میزان تفاوت میان زن و مردِ امروز با زن و مرد دوران رنسانس قابل مقایسه نیست.

اگر روند دگرگونی "انواع" را در سیر از سوی ساده به پیچیده در نظر بگیریم، تفاوت زنان و مردان، نه تنها کمتر نخواهد شد که حتی فزونی خواهد یافت.

این افزایش تفاوت،بر بستر "اجتماع" که کارکردهای تازه‌تری را برای هر دو جنس، تدارک دیده،شتاب بیشتری خواهد گرفت.

برخلاف آنچه در ظاهر بنظر می‌رسد که تفاوت در میان زن و مرد رو به کاهش است و این دو هر چه بیشتر به همدیگر شباهت پیدا می‌کنند، روند واقعی حکایت از آن دارد که این

"تفاوت‌هاست" که رفته رفته رو به ازدیاد است. اما این پیچیده‌تر شدن، قابلیت درک بیشتر از همدیگر را  هم فراهم می‌سازد و همین است که خیال می‌کنیم، تفاوت‌ها کمتر شده و همسانی‌ها فزونی گرفته است.

باید دریافت که تفاوت هم در میان افراد یک جنس رو بفزونی‌ست و هم در میان کل دو جنس. این امر نه تنها مزاحم رفتن بسوی "تساوی حقوقی" نیست که بلکه با فراهم آوردن فرصت‌های تازه‌تر برای رشد نوع "انسان"، یاری‌دهنده بدان است. بهرام

   + نی و نای - ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩

آینه تنانه روان!

میگه:با شوهرم که می ریم آنتالیا،شوهرم تنهایی میره ماساژ پیش زنهای ماساژ دهندهاز خود راضی

میگم:خب تو اگه دوست داری می تونی باهاش بری،خیلی از زوجها با هم میرن...

میگه:خجالت می کشم

میگم:چرا؟

میگه:هر بار که ماساژ دهنده دستش به تنم میخوره من صدایی از بغض-گاه ام درمیاد که باعث خجالت ام می شه

میگم:اتفاقا این نشانه اینه که به شدت نیاز به ماساژ و رهایی تن ات احتیاج داری...غمها و فریادهای بیصدایی که تلنبار شده بر بغض-گاه ات ،غمهایی که دیگر نه کلمه است و نه اشک،نه فریاد است و نه اعتراض...بل که بغض تن ات هست و جداسری اش از روح و روان تو...سبز

سرخ می شودو آهی می کشد ،آهی بر روی آه های دیگرش  تلنبار می کند...

نی لبک

   + نی و نای - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۳

هرزگی

 

بدترین نوع رابطه میان یک مرد و یک زن، رابطه‌ای‌ست مبتنی بر "پول" یا همان‌چیزی که در میان مردم به تن‌فروشی معروف است. درین رابطه، "زن" چیزی‌ست در حد یک کالا و مرد صرفا خریدار یک "سرویس" جنسی‌ست.

درین وضعیت، آن زن سرویش‌جنسی‌اش را نه بخاطر خود مرد و شخصیتش، بلکه صرفاً بخاطر پول اوست که در اختیارش می‌گذارد؛ و مرد هم نه بخاطرتوانایی‌ها و قابلیت‌های شخصیتی زن، بلکه صرفا بخاطر جسم اوست که بدان پیکر با ولع و حرصی طبیعی نگاه می‌کند. درین رابطه نشانی از رابطه انسان با انسان به چشم نمی‌خورد. این یعنی تحقیر زن.

 1- به استثنای مواردی همچون ارث بردن، آیا "پول" و "دارایی" یک انسان که محصول کار و تلاش او باشد، ادامه توانایی‌ها و شخصیت او نیست؟ کار و تلاش آدمی چیزی جدای اوست؟ 

2- ارائۀ یک سرویس جنسی آیا خودش قابلیت‌ها و توانایی‌ها و آموزش‌هایی لازم ندارد و می‌تواند امری صرفاٌ "جسمی" باشد؟

 پی‌نوشت زنِ تن‌فروش: نویسنده محترم که به شغل من بعنوان یک "تحقیرزن" نگاه میکنی و مشتری مرا همچون آدمی کثیف و هرزه ارزیابی می‌نمایی، میدانی اگر او در خیابان به سراغ من نیاید و این سرویس مرا خریدار نباشد، من و بچه‌هایم شب سر گرسنه به بالین خواهیم گذاشت؟ بزرگترین کابوس من آن است که امثال شماها با این حرفها، مشتریانم را بپرانید... آنوقت من چه خاکی باید به سر کنم؟ بهرام

   + نی و نای - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٧
← صفحه بعد